خرید بک لینک
مرا تن زورق است و ناخدا دل در این زورق بود فرمانروا دل رسد فایز بساحل یا شود غرق نمیداند کجا ما را برد دل *** من از دست کماندارن ابرو نمی تونم گذر کردن بهر سو لبان لعل چون خون کبوتر سواد زلف چون پر پر

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:31

سر زلف تو جانا لام و میم است چو بسم الله الرحمن رحیم است به هفتاد و دو ملت برده حسنت قدم از هجر تو مانند جیم است *** اگر دانی که فردا محشری نست سئوال و پرسش و پیغمبری نیست بتاز اسب جفا تا می توانی, که

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:31

رخت تا در نظر می آرم ایدوست خودم را زنده می پندارم ایدوست ولی چون تو برفتی از بر من بگو ایندل, به که بسپارم, ایدوست؟, *** بدوشش گیسوانی دلپسند است که این مخصوص آن قد بلند است جماعتهای گیسو یار فایز تو گو

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:31

نه پا دارم گذار آرام بدلدار نه دل دارم نشینم بر سر کار خدا زین درد چاره نیست فایز نه دل، درماندن و نه پای رفتار *** قدت طوبی لبت کوثر رختت حور از این حسن خدایی چشم بد دور بت فایز ز خوبی بی نیاز است ب

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:31

اگر نه پای مهرت در میان بود مرا کی دوستی, با دشمنان, بود اگر نه عشق گل بر سر نبودی چرا بلبل به هر خارش مکان بود؟ *** از این بالا می آیم خرد و خسته رسیدم بر در دروازه بسته در دروازه را واکن به فایز که یا

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:31

صفحه بندی